در ظاهر فقط یک لحظه سرخوشانه در زندگی لیزا و مکس است. چیزی که بعد از مدتی در رابطه عاشقانه دو نفر عادی میشود. زوج به هم رسیدهاند و کنار یکدیگرند. شاید دیگر بیتابی و شور و تمنا فوران نمیکند. اما نمیدانند که زنی آن سوی پنجره خانهشان حسرت همین لحظه را بر دل دارد. نمیدانند که چطور روزمرگیهای دونفرهشان، رویای دیگری است که دلش میخواهد جای یکی از آنها باشد. آن لحظه، آن رقص، آن نگاه، آن نوازش، آن بوسه، آن آرامیدن در آغوش یکدیگر و آن تابش نور بر صورتها میتواند برای آخرین بار باشد. میتواند همه چیز از دست برود و بهناگه ناپدید شود. آنچه از دست میرود، دیگر بازنمیگردد. هیجکسی نمیتواند جایگزین آن یار از دسترفته شود، حتی اگر نام و شغل و زندگی و عشق او را بدزدد و از آن خود کند. آن دخترک غمگین که از پنجره به این رقص پرشور مینگرد و بازی خیانتباری را میآغازد تا جای الیزا را بگیرد، نمیداند که شاید بتواند مرد دلباخته در قاب پنجره همسایه را به خانه خود بکشاند و لحظه عاشقانهای را با او تجربه کند اما او فقط سایهای از زن محبوب گمشده مرد است. او مابهازایی برای جودی بینوا در فیلم سرگیجه است که فقط عشق ازلی ابدی مادلین را زنده میکند. در پایان صدای ناقوسها به گوش نمیرسد اما سقوط زنی را میبینیم که به دوستش خیانت کرده است.
فیلم در آغاز حال و هوای ملودرامهای عاشقانه فرانسوی را به یاد میآورد اما در ادامه با ارجاع به آثار معمایی و جنایی هیچکاک پیش میرود و مخاطب را در روایتی پیچیده و هزارتو از تعلیق و سوءظن و بدبینی و اضطراب و اندوه غرق میکند.
در هشتاد و چهارمین سینماتک کایه دو فمینیسم با تمرکز بر نقد و تحلیل فیلم آپارتمان ساخته ژیل میمونی، پیرامون عشق و خیانت و دوستی و وفاداری در دنیای زنان بحث و گفتوگو خواهیم کرد.
برای دریافت فایل آفلاین جلسه نقد و تحلیل فیلم آپارتمان میتوانید از طریق شماره زیر در واتساپ و تلگرام به ادمین کایه دو فمینیسم پیام دهید.
+33624783228


