سوزان سانتاگ در کتاب بیماری به مثابه استعاره توضیح میدهد که چطور بیماریهایی که در باور همگان مترادف با مرگ است، این حس را القا میکنند که باید پنهان شوند. معمولا به افرادی که دچار سرطان میشوند، دروغ میگویند. نه به این دلیل که بیماریشان، حکم مرگشان است. بلکه از این رو که سرطان، شرمآور تلقی شده است و در منظر عمومی با خود بار کیفری دارد. در ابتدای فیلم، مارتا به خاطر اینکه مادر خوبی نبوده و دنبال حرفه و شغلش رفته، نگاهی تحقیرآمیز به بیماری خود دارد. انگار خود را مستحق میداند که با سرطان مجازات شود. وقتی خبر بیماریاش را به دخترش داده و درباره تصمیمش برای مرگ خودخواسته گفته، دخترش با بیتفاوتی گفته که خودش باید انتخاب کند. احساسی که مارتا با این جمله دریافا کرده، مثل این است که دخترش به او گفته باشد در زندگیت برایت مهم نبودم و حالا مرگ تو برایم مهم نیست. از این جهت فیلم بر فشارهای ناشی از استعارههای پیرامون بیماری بر بیماران تمرکز میکند. مارتا یک خبرنگار جنگی است که بارها مرگ را در نزدیکی خود دیده و برای زنده ماندن جنگیده اما حالا با جنگ بزرگتری روبروست: با اینکه چطور در آخرین فرصت عمرش همانطور که دوست دارد، زندگی کند. جامعهای که به شکل افراطی مدام بیماران را به امید داشتن و مبارزه برای غلبه بر بیماری تشویق میکند، اجازه نمیدهد افراد خودشان شیوه مرگ و زندگیشان را انتخاب کنند. مارتا به اینگرید میگوید: «همیشه سرطان را به جنگ تشبیه کردند. اگه ببری، قهرمان هستی. اگه ببازی، یعنی با همه وجودت نجنگیدی. مردم از کلماتی مثل کُشنده و لاعلاج خوششون نمیاد. میگن مال بازندههاست. مردم باید بفهمند مبارزه من همینه. من اگه خودم رو بکشم، سرطان، نمیتونه من رو بکشه.» فیلم دو پرسش مهم و چالشبرانگیز پیش روی ما میگذارد: اگر جای مارتا بودیم، اتانازی را انتخاب میکردیم یا برای زنده ماندن میجنگیدیم؟ اگر جای اینگرید بودیم، عزیزمان را برای رفتن به سوی مرگ آماده میکردیم یا جلوی خودکشی او را میگرفتیم؟ فیلم با نگه داشتن اینگرید در اتاق مجاور مارتا نشان میدهد که رنج ناشی از بیماری فقط برای بیمار نیست، بلکه اطرافیان او را نیز درگیر میکند. یک بار اینگرید فکر میکند مارتا مرده است و روی صندلی مارتا با اندوه دراز میکشد و با درد میگرید اما مارتا زنده است و به او میگوید: «فکر کن این، یک تمرین بوده. حالا میدانی در لحظه مرگم چه احساسی خواهی داشت.» مارتا درست نمیگوید. هر کسی که در آستانه از دست دادن عزیزش است، هزار بار لحظه مرگ او را تصور میکند اما هر بار احساس رنج متفاوتی خواهد داشت و درنهایت وقتی رخ میدهد، هیچ شباهتی به آنچه تصور کردهایم، ندارد. بسی دردناکتر و ویرانگرتر است! با این وجود بیماری از ما قهرمان نمیسازد. چون اساسا ما در حال نبرد نیستیم که در آن شکست بخوریم یا پیروز شویم. بیماری هم بخشی از زندگی ماست و به قول سانتاگ، سرطان را فقط به عنوان یک بیماری در نظر بگیرید، نه نفرین، نه کیفر و نه مایه شرمساری. آنچه اهمیت دارد، رهایی از کلیشهها و استعارههای پیرامون بیماری است. اینکه هر انسانی حق داشته باشد بدون فشارهای عمومی تصمیم بگیرد که چطور زندگی کند و چطور بمیرد.
در هفتاد و پنجمین جلسه سینماتک کایه دو فمینیسم با تمرکز بر نقد و تحلیل فیلم اتاق مجاور ساخته پدرو آلمودوبار و کتاب «بیماری به مثابه استعاره» نوشته سوزان سانتاگ پیرامون فشارهای عمومی برای فهرمانسازی از بیماران دچار سرطان بحث و گفتوگو خواهیم کرد.
برای دریافت فایل آفلاین جلسه نقد و تحلیل فیلم اتاق مجاور میتوانید از طریق شماره زیر در واتساپ و تلگرام به ادمین کایه دو فمینیسم پیام دهید.
+33624783228


