جولیا وارد رابطه ای مخرب با مردی مرموز شده است که جلوی پیشرفت او در کار و هنرش را میگیرد و آنقدر توان و انرژیاش را در تنشها و تردیدها زایل میکند که از مسیر اصلی زندگیاش خارج میشود و از هدفش دور میماند. به همین دلیل وقتی پس از مدت ها دوباره به جمع دوستان و همکلاسیهای دانشگاهش باز میگردد و یکی از آن ها درباره غیبت طولانیاش میپرسد، جولیا جواب میدهد که درگیر رابطه نادرستی بوده که وقتی برای خودش و علایقش نمیگذاشته است. در طول فیلم ما زودتر از جولیا میفهمیم که گرفتار چه رابطه مسمومی شده است و مدام میخواهیم به او هشدار دهیم که خودش را از این دام برهاند اما میبینیم که جولیا پس از آگاهی از ماهیت مخرب رابطهاش، همچنان آن را ادامه میدهد و میگذارد که این عشق ویرانگر، زندگیاش را تباه کند و مخاطب از خود میپرسد که چرا دخترک رابطهای را که در حال نابود کردن اوست، تمام نمیکند. اما فیلم پیچیدهتر و فراتر از این است که فقط پیرامون اینکه چرا گاهی مجذوب آدمهای نادرست میشویم و در رابطه ویرانگر میمانیم، طرح پرسش کند. بلکه نحوه درک و مواجهه ما با عشق را به چالش میکشد و این سوال اساسی را میپرسد که چرا ما از عشق ناکام میهراسیم و نشان میدهد چطور چنین تجربه تلخ و دشواری میتواند از ما آدم دیگری بسازد. در انتهای فیلم جولیا به خارج از قاب نگاه میکند و میداند که حتما چیزهایی را از دست داده است اما میاندیشد چه چیزهایی به دست آورده و چطور آن فروپاشی احساسیاش به ساخت فیلم سینماییاش منجر شده است. آن عشق نمانده اما منجر به خلق چیزی ماندنیتر شده. انگار فیلم میگوید چه شاهکارهای هنری که از دل زخمها، ناکامیها و اشکها خلق شدهاند…
در چهل و هشتمین برنامه سینماتک کایه دو فمینیسم به نقد و تحلیل فیلم یادگاری ساخته جوانا هاگ میپردازیم.
برای دریافت فایل آفلاین جلسه نقد و تحلیل فیلم یادگاری میتوانید از طریق شماره زیر در واتساپ و تلگرام به ادمین کایه دو فمینیسم پیام دهید.
+33624783228


