وقتی لیلا همراه با دوستدخترش به خانهشان میرود تا در مراسم شکرگذاری کنار خانوادهاش باشد، مادرش او را بهخاطر انتخابش از خانه بیرون میکند و میگوید «اگر پدربزرگت زنده بود، از تو خجالت میکشید و این کارهایت، پدرت را به کشتن میدهد.» لیلا با خشم و بغض به مادرش میگوید: «تو ترسویی که خودت را پشت پدرت و پدرم پنهان میکنی. این، تویی که نمیخواهی من خودم باشم.» لیلا هرچند در برابر مادر میایستد و به دنبال زندگی دلخواهش میرود اما در رابطهاش شکست میخورد. دلش میخواهد ناکامیاش را تقصیر مادرش بیندازد اما مشکل از خودش هم هست. او در امریکا بزرگ شده اما ریشههای سنت و مذهب و فرهنگ و قانون ایران را با خود حمل میکند و میان دو فرهنگ که هم به آن تعلق دارد و هم با آن بیگانه است، دست و پا میزند. فیلم که جلوتر میرود و لیلا به شناخت تازهای از مادرش میرسد، معلوم میشود زیاد هم حق با او نیست. مادرش نه تنها زن ترسویی نیست و هرگز پشت پدر و شوهرش پنهان نشده، بلکه بار اشتباهات را هم به تنهایی بر دوش کشیده و مسیر دشوار و تلخی را برای عبور از گذشته و رسیدن به امروز به عنوان یک زن مهاجر موفق پشت سر گذاشته است: از ازدواج اجباری در نوجوانی و بزرگ کردن نوزاد زنی دیگر تا به تنهایی در غربت روی پای خود ایستادن و کسب و کار راه انداختن و خانواده را نجات دادن. انگار تازه لیلا میفهمد پشت آن چهره زیبا اما تلخ مادر چه قصهای وجود دارد. مادر در دردناکترین لحظه زندگیش میگوید: «باید ساکت میبودم. سکوتم قدرتم بود. تنها راهی بود که میتونستم قصه خودم را بسازم.» بعد لیلا میگوید «من هم همین را از مادرم به ارث بردم.قدرت سکوت.» اما وقتی در لحظه زایمان، مادر به لیلا میگوید: داد بزن، گویی میخواهد تا به سنت سکوت که از او به دخترش رسیده، پایان دهد و رسم تازهای بگذارد: اینکه زنان قصهشان را نه با رنجهایشان، بلکه با رویاهایشان بسازند.
در سی و چهارمین برنامه سینماتک کایه دو فمینیسم به نقد و تحلیل فیلم نسخه ایرانی ساخته مریم کشاورز میپردازیم و با تمرکز بر سینمای دیاسپورا پیرامون تصویر زنان مهاجر در سینما بحث و گفتوگو میکنیم.
برای دریافت فایل آفلاین جلسه نقد و تحلیل فیلم نسخه ایرانی میتوانید از طریق شماره زیر در واتساپ و تلگرام به ادمین کایه دو فمینیسم پیام دهید.
+33624783228


