اسکار و میمی هفتهها خودشان را در خانه حبس میکنند و از عشقبازی لذت میبرند. هر رخداد روزمره برایشان چنان سرشار از شور عاشقانه و کشش جنسی است که گویی به هیچ کسی و هیچ چیزی جز خودشان نیازی ندارند. اما چه میشود که بعد از مدتی آن اشتیاق دیوانهوار اسکار نسبت به میمی فروکش میکند و فوران میل آتشین او به سردی مینشیند؟ چطور اسکار که با تماس نوک انگشتش به گوشه پای میمی در اتوبوس به عشقی ویرانگر دچار میشود، به جایی میرسد که لمس تن میمی به تماس با شیء پیشپاافتاده و مبتذل برایش بدل میشود؟ وقتی اسکار با تحقیر میمی را از خود میراند، میمی میپرسد: «مگه من چی کار کردم؟» اسکار جواب میدهد: «هیچی! فقط همیشه هستی!» این را همان مردی میگوید که روز اول به میمی گفته بود «توان جدایی از تو را ندارم.» اما حالا حس میکند آزادیاش را از دست داده و دلش برای هیجان و تنوع و ماجراجویی عاشقانه و جنسی با زنان دیگر تنگ شده است. میمی آنقدر به اسکار وابسته شده است که نمیتواند بدون او زندگی کند و به پایش میافتد و التماس میکند و میگوید: «میتونی کتکم بزنی، با هر زن دیگهای باشی، حتی دوستم نداشته باشی اما بگذار کنارت بمانم.» میمی نمیداند که با تسلیم مطلق خود به اسکار، خوی سلطهگری را در او بیدار میکند. اسکار گمان میکند میتواند زنی را اسیر عشق خود کند و وقتی از او خسته و دلزده شد، دور بیندازد. او هم نمیداند که با وابسته کردن میمی به خود، میل به انتقام را در او زنده میکند. نتیجه آن عشق بیمارگونه، زن و مردی است که مجبورند با نفرت در کنار هم بمانند!
در صد و چهارمین جلسه سینماتک کایه دو فمینیسم با تمرکز بر نقد و تحلیل فیلم ماه تلخ ساخته رومن پولانسکی پیرامون وابستگی در رابطه بحث و گفتوگو کردیم.
برای دریافت فایل آفلاین جلسه نقد و تحلیل فیلم ماه تلخ میتوانید از طریق شماره زیر در واتساپ و تلگرام به ادمین کایه دو فمینیسم پیام دهید.
+33624783228


